اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
513
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
گزارش داده بود كه جماعتى مىگويند او امام است . پس از مدينه بيرون آمد و يحيى بن هرثمه همراه وى رهسپار شد تا به بغداد رسيد و چون به جايى رسيد كه آن را ياسريه [ 1 ] مىگفتند ، آنجا فرود آمد و اسحاق بن ابراهيم براى استقبال وى سوار شد و اشتياق مردم و فراهم آمدنشان را براى ديدن وى مشاهده كرد و تا شب ماند و آن حضرت را شبانه وارد ( بغداد ) كرد و پاسى از آن شب را در بغداد ماند و سپس رهسپار سامره شد . متوكل مردم را از بحث درباره قرآن نهى كرد و زندانيان شهرها و كسانى را كه در خلافت واثق دستگير شده بودند ، آزاد كرد و همه را رها نمود و همگان را خلعت پوشانيد و نامه هايى در نهى از جدال و خصومت به اطراف نوشت و مردم ( از جدل ) بازايستادند . متوكل بر عمر بن فرج رخجى و بر برادرش محمد خشم گرفت و محمد در آن موقع عامل مصر بود ، پس فرمان فرستادن وى را فرستاد و اموال آن دو را گرفت و آن در سال 233 انجام يافت و عمر - در بغداد و محمد [ 2 ] در سامره زندانى بود و دو سال ( در زندان ) ماندند . احمد بن ابى دؤاد را بيمارى فلج گرفت و متوكل پسرش محمد معروف به ابو الوليد را بجاى وى قرار داد و در آن وقت [ . . . ] ابو العيناء گفت : بدان جهت زندانى شده كه زبانش از كار افتاد و سخن نمىگفت . متوكل بر فضل بن مروان خشم گرفت و مزارع و اموالش را مصادره كرد و خودش را تبعيد نمود ، سپس از وى خشنود گشت و او را بازگرداند . و نيز در سال 234 بر احمد بن خالد معروف به ابو الوزير خشمناك شد و اموال وى را گرفت و سپس از او راضى گشت ، و چون متوكل بر منشيان خشم گرفت
--> [ 1 ] دهى است به بغداد ، از آن ده است جماعتى از زهاد و نضر بن حكم عثمان بن مقبل واعظ محدثان . [ 2 ] ن : افتاده دارد .